عید قربان
امسال هم مثل سال های پیش بابا جونی شون، روز عید قربان، قربونی داشتن.
بابا محمد تو رو پیش ببعی برد و من فکر می کردم که بار اول ببینی شاید کمی بترسی ولی از ترس هیچ خبری نبود و این چند تا عکسی هم که ازت گرفتن دائما حواست به ببعی بود و می خواستی پاهات رو به اون بزنی.


توی عکس پایین هم آماده شده ای که برای ناهار ( ظهر عید قربان) خونه عمو عباس شون بریم:
( در ضمن بگم لباسی که تن خانومی است عمه فرزانه زحمتش رو کشیده و برات از کیش خریده، دستش درد نکنه.)

یه کمی داری بد اخلاقی می کنی، چون وقت خوابت بود.
![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عید قربان
